X
تبلیغات
رایتل


ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

وقتی شما برای دیگران دعا میکنید

خدا میشنود و آنرا به اجابت می رساند

و بعضی وقتها که شما شاد و خوشحال هستید

یادتان باشد که کسی برایتان دعا کرده است

پس بیاید برای خوشحالی دیگران دراین روزهای عزیز که مهمان خدا هستیم

 دعا کنیم انشالله دعای ما در حقشان به اجابت می رسد

و در راس همی دعاها یادمان نرود ظهور یوسف الزهرا (س) را

برای خوشحالی آقا

اللهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده در یکشنبه 30 تیر‌ماه سال 1392ساعت 02:05 ب.ظ توسط فاطمه| 11 نظر|

  دیروز دخملی من تصمیم گرفت که برای اولین بار بامیه درست کنه

بعد از آماده کردن مواد قرار شد مواد رو بریزه تو قیف وقتی اومدم تو آشپزخونه دیدم دخملی مامان از دست قیف کلافه شده و یه کوچولو هم عصبانی بود

خندیدم . گفتم عزیزم میدونی یاد چی افتادم؟؟

گفت نه یاد چی افتادید؟؟

گفتم وقتی من تقریبا 14 ساله بودم با دوستام تصمیم گرفتیم برای اولین بار بامیه درست کنیم و کلی سر درست کردنش دردسر کشیدیم چون اون موقع که اینترنتی نبود که ما در هر مرحله از درست کردن وقتی به مشکل بر میخوریم سریع سرچ کنیم و مشکلمون در عرض چند ثانیه توسط خانمهای با سلیقه که ماشالله در نت به وفور هم یافت میشه برطرف بشه

اون موقع یه کتاب آشپزی بود که خانم نویسنده ماشالله دستش به کم هم نرفته بود و هر چی درست کرده بود برای کمتر از ده نفر نبود و ما خودمون تقسیم بندی می کردیم و از مواد کم میکردیم تا اون چیزی که می خواهیم درست دربیاد که اکثر اوقات هم .....بماند که چه معجزه ای از آب در میومد

خلاصه با دوستان گرامیمون بامیه درست کردیم یعنی هرکدوم قبول زحمت کردن و گوشه ای از مواد لازم رو بر عهده گرفتن و آوردن خونه ما و ما با فیگوور یک آشپز ماهر مواد رو مخلوط کردیم و در آخر دیدیم ای دل غافل ما که قیف نداریم برای درست کردن بامیه 

بعد تصمیم بر این شد که گلوله های کوچولو درست کنیم و بعد سرخش کنیم

در آخر به جای بامیه نمیدونم چرا شبیه کو کو سیب زمینی از آب در اومد

ما این ماجرا رو برای دخملی تعریف کردیم تا کمی خنده بر روی لبان دخملکمان بنشانیم و گفتیم حالا ما با تجربه خود و شما با علمتان مشغول میشویم ببینیم چه میشود

خلاصه مادر و دختر مشغول درست کردن بامیه شدن و برای اینکه بدانید محصول مشترک مادر و دخمل چه شد لطفا تشریف ببرید به ادامه مطلب


 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 28 تیر‌ماه سال 1392ساعت 02:58 ب.ظ توسط فاطمه| 10 نظر|

قایقم را به امید تو بر آب کردم

و به سویت رهسپار 

حال از دور قایقم می آید

با خبرهای که تو برایم فرستادی

قایقم حامل خبرهای از سوی توست

ومن در ساحل به انتظار آمدنش

منتظرم و بی تاب

که تو چه برایم به ارمغان فرستادی

میدانم که دوستم داری

و خبرهایت هم نشانه دوست داشتن توست

من در ساحل منتظرم

و چشمهایم خیره به قایق

قایقم آرام آرام به ساحل نزدیک می شود

....و چشمهای من در ساحل

 هنوز هم منتظرند

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 27 تیر‌ماه سال 1392ساعت 01:16 ق.ظ توسط فاطمه| 6 نظر|

وقتی به چهره تان مینگرم یاد امام راحل در ذهنم جان میگیرد شما یادگار ایشان هستید

 در این روزها که مهمان خدایم عاجزانه از درگاه دوست میخواهیم تا انقلاب یوسف الزهرا (س) پاینده و برقرار باشید و از هر گزندی مصمون

خدایا همی ما را ، بچه ها و نسل ما را از محبان و دوستداران اهل بیت و ولایت قرار بده انشالله

آقا جان تولدتان مبارک

 برای ما و فرزندانمان هم دعا کنید که عاقبت بخیر شویم. انشالله



نوشته شده در دوشنبه 24 تیر‌ماه سال 1392ساعت 10:25 ب.ظ توسط فاطمه| 6 نظر|

نگران فردایت نباش

خداوند دیروز ، خداوند فردایت هم هست

ما اولین بار است بندگی می کنیم ولی او قرنهاستکه خدایی میکند 

اعتماد کن به خدایی او

نوشته شده در یکشنبه 23 تیر‌ماه سال 1392ساعت 11:38 ب.ظ توسط فاطمه| 6 نظر|

1 2 3 4 5 >>
Design By : Mihantheme