X
تبلیغات
رایتل


ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

تقدیم به مادرهای خوب و مهربون که از خود گذشتن تا به ما زندگی را هدیه دهند


روزتون مبارک


نوشته شده در جمعه 29 فروردین‌ماه سال 1393ساعت 10:40 ب.ظ توسط فاطمه| 6 نظر|

سلام مغز بادوم مامانی

چطوری عشقم

میبینی تو رو خدا چقدر سر مامانی یه دفعه شلوغ شد ( خدا رو شکر )

منی که هر روز میتونستم بیام اینجا و یه مطلب کوچولو هم شده بنویسم مدتهاست که دیگه وقت ندارم از این کوی گذری داشته باشم (به نظرشما چشم خورده مامانی گل و گلابت ) اگر هم چشم خورده خیلی هم بد نیست 

اما خدا رو شکر حالا در این ساعت وقتی شد تا مامانی بیاد چند کلمه برای مغز بادوم آینده خودش بنویسه و بگه اوضاع کنونی این روزها رو

جونم برات بگه که این روزا مامانی و همسر گرامی که انشالله برای شما خوشملکم میشه پدر جون سخت در حال رفت و آمد بین خونه و محلی به نام بازار یا همون مرکز خرید هستیم تا بتونیم خونه دخملی و پسرک (پدر و مادر آینده شما انشالله ) رو برای یه زندگی جدید آماده کنیم

خدا رو شکر تقریبا هشتاد درصد کارها انجام شده  

عزیزکم اینروزا وقتی به دخملی نگاه میکنم یاد اون روزی میافتم که تازه دخملی به دنیا اومده بود و یه نی نی کوچولوی خوشمل بود

من وقتی نگاش می کردم میگفتم یعنی یه روزی این کوچولو بزرگ میشه، ولی حالا وقتی به گذشته فکر میکنم مثل برق همه ی اون روزها از جلوی چشمام رژه میره و من میبینم که دخملی بزرگ شد و انشالله تا چند وقت دیگه مامانی اونو توی لباس سپید میبینه ( همگی بگید انشالله )

دلم میخواد یه اعترافی داشته باشم اینروزا وقتی به صورت دخملی نازم نگاه میکنم اشک توی چشمام جمع میشه ولی سعی میکنم نزارم دخملی قشنگم خیس شدن چشای مامانشو ببینه خودم میدونم این اشک شادیه ولی یه کوچولو هم دلتنگی رو قاطیش کردن دلتنگی دوریه مادری از دخملش

مادری که تمام زندگیش دخملاشه

ولی خب بالاخره هر دخملی یه روز باید از خونه ای که توش به دنیا اومده و بزرگ شده و کلی تجربه کوچیک و بزرگ کسب کرده راهی خونه همسر بشه تا با کمک همسرش یه زندگی جدید بسازه و پدر و مادر با دعاهای خیر دخملشون رو بدرقه کنند تا در آینده باعث آرامش همسرش بشه

مغز بادومی مامانی اینجا مامانی میخواد دو کلمه هم با دخملی نازش حرف بزنه البته با اجازه شما نازگل من


دخملی مامان سلام

الهی مامان فدای تو بشه 

عزیز دلم میدونم این روزها که داری آماده میشی برای یه زندگی جدید دلهره و دلشوره عجیبی داری

نگران نباش قربونت برم تو همه ی لحظات این رو بدون که خدای هست که همه جا حواسش به تو و زندگیته و دعای پدر و مادری که عاشقانه تو رو دوست دارن همراهته

عزیز دل مامان ، برای پسرک ( همسر جانت ) زنی باش که دیدن تو باعث آرامشش بشه ، سعی کن هیچوقت نزاری ناراحت و نگران بشه 

هر روز عشق رو بدرقه راهش کن تا اون بتونه بیرون از خونه با فکر و خیالی آسوده به کاراش برسه و نگران خونه و زندگیش نباشه و عصری که از سرکار برمیگرده با محبتی افزونتر از صبح به استقبالش برو تا اون بتونه مشکلات بیرون از خونه رو پشت در بزاره و توی خونه ارامش داشته باشه

میدونه تو هم سرکار میری و خسته میشی ولی این رو بدون که یک لبخند تو تمام خستگی پسرک رو از بین میبره و خونه ای پر از آرامش حواهی داشت که اینروزها برای خیلیها شده یک آرزو 

قربونت برم هوای پدر و مادر پسرک رو هم داشته باش اونها هم برای پسرشون زحمت زیادی کشیدن تا پسرک به این مرحله از زندگیش رسیده تا میتونی بهشون محبت داشته باش و به اونها به چشمی نگاه کن که به پدر و مادر خودت نگاه می کنی

در اینصورته که از حرفاشون ناراحت نمیشی 

از همسرت به اندازه ای که در حد و توانش هست توقع داشته باش خدای ناکرده چیزی رو نخوای که اون نتونه برات فراهم کنه و باعث بشه در برابر تو خجالت بکشه

همیشه و در همه حال به همسر جانت احترام بزار و در حمع خانوادگی و یا فامیل این احترام رو چند برابر داشته باش

گلم هر چقدر که تو هوای پسرک رو داشته باشی خدا رو بیشتر خوشحال کردی و خوشحالی خدا یعنی رسیدن به اوج همه ی خوبیها

گلم تو برای من هدیه و یا همون امانتی هستی که خدای مهربون سالها پیش به من و بابا عنایت کرد و حالا ما این امانت رو بدست پسرک میسپاریم و من اینجا پسرک رو هم به رسم امانت به دستاهای تو میسپارم و میدونم دخملی من امانت دار خوبیه( الهی مامان فدات بشه )

خوب مغز بادوم من اینجا دیگه حرف زدن با مامان آینده شما به پایان رسید و میخوام یه چند کلمه ای رو با شما گفتگو کنم

خوشملکم ، دخملی من مامان آینده شما انشالله ، رنگ اتاق خوابشو صورتی نموده و من چند روز پیش که در نت در حال گشت و گذار بودم تا از تجربیات مامانها و دخملکانی که چیدمان جهیزیه داشتن استفاده ببرم چشمم به عکسی افتاد که دلم نیومد اون  رو نزارم در ادامه مطلب برو ببین گل من



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 22 فروردین‌ماه سال 1393ساعت 10:02 ق.ظ توسط فاطمه| 2 نظر|

دلا خبر از یار می آید انگار

خبر از عشق و طنازی می آید انگار


نسیم از کوی یار می آید به سویم

خبر از دردانه ام می آید انگار


دلم سر خوش ز بویش می شود ، مستم

برای لحظه دیدار مجنون می آید انگار

(فاطمه )

نوشته شده در سه‌شنبه 12 فروردین‌ماه سال 1393ساعت 02:11 ق.ظ توسط فاطمه| 7 نظر|

Design By : Mihantheme