X
تبلیغات
رایتل


ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

خداجون تو همونی که ما میخواهیم

آیا ما هم همونی هستیم که تو میخواهی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1391ساعت 09:37 ب.ظ توسط فاطمه| 1 نظر|

خدایا از این که به من اجازه دادی تو خانواده ای پا به این دنیا بذارم که عاشق اهل بیت هستن ازتو ممنونم

از اینکه پدرم با شنیدن نام امام حسین (ع) چشمهاش بارانی میشد ازتو ممنونم

از اینکه مادرم برای حجاب ارزش قائل بود و به من هم یاد داد که حجاب برای زن یعنی آرامش نه محدود شدن  ازتو ممنونم

خدایا از این که هنوز هم در ایام محرم به من اجازه دادی جزئ عزاداران حسینی باشم ازتو ممنونم

خدایا ازاین که به من اجازه دادی این چند سطر رو اینجا بنویسم ازتو ممنونم



نوشته شده در چهارشنبه 1 آذر‌ماه سال 1391ساعت 02:42 ب.ظ توسط فاطمه| 0 نظر|

ای گل چه زود دست خزان کرد پرپرت

رفتی و رفت خنده از روی مادرت


نوشته شده در سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391ساعت 07:32 ب.ظ توسط فاطمه| 2 نظر|

حسین جان هنوز هم مظلومی 

شاید مظلومتر از زمان گذشته

چقدر آرام آرام در پی این هستند که تمام واقعییت های واقعه کربلا را به نام تجدد به زیر سوال ببرند

یک روزمنکر گریه برای آقا میشوند

یک روز منکر وجود رقیه در واقعه کربلا ...

هر روز به یک بهانه...........

حواسمان باشد دشمن در میانمان به نام دوست هر کاری انجام می دهد تا ما را غافل از دین و عقایدمان کند

اگر خود را به سلاح هوشیاری و ایمان مسلح نکنیم 

دیری نمیگذر که دیگر هیچ نداریم


نوشته شده در دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1391ساعت 06:57 ب.ظ توسط فاطمه| 2 نظر|

این روزها دلم تنگ است و چشمانم بارانیست

در تمام ماه های گذشته منتظرت بودم که بیایی

اشکهای این روزها قداستی دارد باورنکردنی

ولی چه خوب پاک میکند روح مرا

دلم گریه میخواهد در عزای مظلوم کربلا

چشمها یاریم کنید

مظلومی که اگر آن حماسه عظیم را در کربلا ایجاد نمیکرد

بحق دیگر اسلامی در کل کره زمین وجود نداشت

خدایا اشک همراه درک در این روزها نصیبم بفرما

درک کنم چرا حسین با اهل بیتش به کربلا رفت

او که میدانست کشته می شود

او که می دانست زینبش به اسارت میرود

او که می دانست.........................او همی واقعه را می دانست

نوشته شده در دوشنبه 29 آبان‌ماه سال 1391ساعت 10:48 ق.ظ توسط فاطمه| 0 نظر|

1 2 3 4 5 ... 12 >>
Design By : Mihantheme