X
تبلیغات
رایتل


ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

با خودم عهدی بستم امسال شب قدر که با خدا دوست بشم شاید دوستی با خدا اولش خیلی ساده باشه ولی راستش یکم که فکر کردم دیدم ساده نیست ولی خوب با این همه میخوام دوست باشم 

وقتی دوست میشی دیگه نباید از حرف دیگران یا بی توجهیشون دلگیر بشی چون کسی که با خدا دوسته دلگیر نمیشه از باد خزون 

این که دلت بشکنه ولی بلافاصله بگی بخند تو قول دادی که دوست باشی و دوست دلش به وسعت دریاست حالا برای شروع کار دلت رو به اندازه رودخونه هم باشه قبوله 

و این جوری بود که صبح عیدی وقتی که باد خزون اومد بجای دلگیری و شاید هم بارونی شدن چشمهام خندیدم و گفتم عیب نداره فقط بخاطر دوستی با اونی که بهش قول دادم و چه زود جواب گرفتم باد خزون شد نسیم مهربونی  

از دست خودم ناراحتم میگم چرا دیر فهمیدم دوستی با تو چقدر خوبه تویی که عاشقم هستی و من چه دیر فهمیدم این عشق رو 

و چه ماه رمضونی شد امسال و چه عیدی خوشگلی گرفتم از دوست

دوستی با اونی که دوستم داره 

خدا کنه لایق باشم و دوست بمونم 

میشه شما که از کنار کلبه من رد میشید برام دعا کنید که دوست بمونم باهاش

آخه میگن دعا در حق دیگران زود برآورده میشه

قبلا از دعاتون ممنونم

راستی عید همتون هم مبارک و روزه و نمازاتون مقبول درگاه دوست


نوشته شده در شنبه 27 تیر‌ماه سال 1394ساعت 10:21 ق.ظ توسط فاطمه| 3 نظر|

از وقتی دخملام الهه  و فائزه جونم رفتن با سلامتی  خونه بخت و من موندم و شوهرجونم و دیگه کسی نبود که تزیینات غذا رو و همچنین درست کردن غذای جدید رو بعهده بگیره و من موندم شوهرجونم که اصلا اهل تزیین و اینجور حرفا نیست ولی خدایش برا ایده دادن یه وقتایی همچیین  نظر میده که انگار یک عمره اینکارست

القصه وقتی تنها شدم تازه فهمیدم بابا ما کلی استعداد نهفته در خود داشتیم و خودمون رو بسیار بسیار دست کم میگرفتیم

و هر وقت غذای درست نمودیم یه مقدار دقت کنید یک مقدار از نبوغ نهفته خودمون رو بکار میبریم و کلی هم از خودمون جلو شوهرجان تعرف نموده و میگویم اگه همی نبوغ رو بکار ببریم چه ها که نمیشود و نمیدونم از این حرفا

و اون بنده خدا هم کلی تعریف که تا حالا چرا از این کارا نکرده بودید ماشالله چه استعدادی و احسنت و بقیه ماجرا..................... والبته خودش میدونه که تعریف نکنه چه اتفاقی میافته چون دیگه طرفداراش رفتن اون مونده و من

 بنده خدا شوهرجانمان غذا که درست میکنم یه دوربین دستم میگیرم و کلی عکس ازش میندازم  بعد میرم سراغ سیستم تا یه ثبت تاریخی بشه این شاهکار و اون موقع است که شوهرجان میگه بیا دیگه غذا یخ کرد منم میگم صبر داشته باش خانمهای دیگه فیض ببرن بعد خواهم آمد 


این ماه رمضون اولین ماه رمضونی بود که مجبور شدم به تنهایی افطاری درست کنم و مهمونی داشته باشم هرچند دخملا اومدن برا کمک ولی غذای جدید رو خودم روز قبل درست کرده بودم و تازه فهمیدم چه لذتی داره آشپزی کردن و بعد یه دوربین دست گرفتن و تند تند عکس گرفتن و فرستادن توی گروه و ایضا به به و چه چه کردن اعضای محترمه گروه

و تازه فهمیدم چرا نبوغ من قبلا شکوفا نشده بود چون نتی در کار نبود و گروهی و به به و چه چهی ( به این میگن یه کشف بزرگ )

همی اینا رو تعریف کردم که برسم به اصل مطلب و همانا اون مطلب عکس شاهکارهای خودمه و این شما و این هم شاهکارهای مامان فاطمه 

کوکوسبزی و کیک کشک بادمجون و ژله تخم شربتی و شله زرد و سفره  مهمونی افطار امسال من

نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر‌ماه سال 1394ساعت 11:46 ق.ظ توسط فاطمه| 5 نظر|

سلام و صد سلام به جیگر طلاهای خودم مغز بادوم و مغز پسته الهی ندید فداتون بشه مامان فاطمه اینم یه بوس خوشگل

گلای نازنینم الان مامان فاطمه در حال گوش دادن به یه آهنگ خوشگله و برای دردانه هاش یه چیزای رو خط خطی میکنه تا ان شالله اومدید بدونید مامان فاطمه روز 23 تیر ماه 1394 چه حسی داشت و چیکار می کرد

امروز روزیه که توی تاریخ ایران حتما ثبت میشه که ان شالله روز افتخار ایران به حساب بیاد روز توافق هستی 

روزی که نه تنها ملت ایران بلکه کل دنیا منتظر اومدنش بود 

یه حسی دارم امروز نمیدونم بگم خوشحالم یا نگران ولی هر چی که هست ناامید نیستم  و به خدا امید دارم و از خدا میخوام که این توافق به نفع مردم همی جهان باشه ان شالله

هر چند طی تاریخ به ما ثابت شده زیاد نمیشه به حرف آدمای اونور  اطمیینان داشت ولی با اینحال آدمای زیادی از کشورم زحمت کشیدن تا همچیین روزی توی تاریخ ثبت بشه

خدایش ما چی میخوایم توی این دنیا چیزی بغیر از آرامش که متاعی ایست  نایاب

حالا ان شالله این توافق بهمراه آرامش باشه برای مردم سرزمینم 

همیشه یادم دادن اگه کسی کاری رو انجام داد و زحمتی رو متقبل شد برای قدردانی ازشون تشکر کنم و من اینجا از همی اونهایی که برای عزت کشورم زحمت کضیدن تشکر میکنم  واز شما جیگر طلاهای مامان فاطمه میخوام که هر وقت ان شالله زمینی شدید یادتون نره از همون بنیان قدردان باشید و نه اینکه دائما نیمه خالی لیوان رو ببینید ( قدردان و باادب )

نوشته شده در سه‌شنبه 23 تیر‌ماه سال 1394ساعت 06:31 ب.ظ توسط فاطمه| 3 نظر|

الان اینجا تنها نشستم با چشمای خیس و دارم فکر میکنم به گذشته به این همه سال که اومد و رفت نمیدونم چرا به یاد همی دعاهای که میکردم افتادم به همی اون چیزای که از خدا میخواستم و خیلیاش رو حتی یک درصد هم تصور نمیکردم که برآورده بشه ولی بعد چند سال چه راحت برآورده شد

توی این شب قدر دلم میخواد به پهنای دریا اشک بریزم دلم نمیدونم چی میخواد آنقدر از خودم دلگیرم که حد نداره دارم فکر میکنم واقعا با این همه لطفی که خدا در حق ما انجام میده پس چرا ما اینقدر قدر ناشکریم

از خودم خجالت میکشم 

امشب شب قدره و من شاید تا سال بعد نبودم و شاید این آخرین شب قدری باشه که درک میکنم خدایا خودت میدونی چقدر ناراحتم فقط ازت میخوام بخاطر همی نافرمانیهام منو ببخشی باور کن خدا جونم من دلم نمیخواد اینقدر گناه کنم ولی نمیدونم چرا اینطوری میشه

امشب دارم فکر میکنم این بهشت و جهنمی که دارن میگن  رو خدا درست نکرده این کارهای ماست که داره بنیان بهشت و جهنم رو درست میکنه و چه بنیانی من تا حالا درست کردم برا خودم

امشب دلم میخواد به همی کائناتت هم بگم در حق من روسیاه دعا کنن دعا کنن که شاید بنیان هدایای من که دارم میفرستم برای اونور خوب باشه و شایسته

چیزی نباشه که فردا از روی خدا شرمنده باشم خدایا کمکم کن داره فرصتها میگذره و وقت زیادی هم نمونده

میترسم میترسم امشب تموم بشه و من هنوز هم در جای که بودم درجا زده باشم

اگه ببخشیده نشم چی.......................

ولی با همی این حرفها من ناامید نمیشم

خدای من خیلی مهربونه 

اگه مهربون نبود شب قدر رو نشونمون نمیداد که بیایم و از خدا بخوایم که راه بازگشت رو نشونمون بده

اگه خدا دوستمون نداشت نمیگفت بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را

خدای که اینقدر مهربونه و ما رو دوست داره آخه چرا ما ............. واقعا از خودم خجالت میکشم

خدایا در این شب من که بنده ناچیز تو هستم بخشیدم همی اونهایی رو که در حقم ظلم کردن غیبت کردن و همی اونایی رو که دلم رو شکستن خدایا منه بنده عفو کردم و گذشتم و تو ای خدای خوبم تو که از من بنده بهتر و بخشنده تری تو دلت نمیخواد منو ببخشی

اگه منو نبخشی شیطان چی میگه نمیگه یه بنده ناچیز از حق خودش گذشت و همه رو بخشید ولی .................

خدایا حالا ازت عاجزانه میخوام که منو ببخشی به حق اقایی که مظلومانه در این شب فزت و و رب الکعبه گفت و از حق خودش گذشت و بخشید 

خدایا ناامیدم نکن و ناامید مکن همی اونایی رو که با زبان بی زبانی از تو تقاضای بخشش دارن

خدایا ببخش گذشتگانمون رو مخصوصا پدر عزیز منو که یک عمر یا حسین و یا علی گفت ولی الان دستشون از دنیا کوتاهه و امیدش به مهربونی خدای خوبشه

خدایا در این شب قدر از تو میخوام ببخشی نسل بعد از منو مغز بادوم و مغز پسته منو که در آینده میان و نسلهای بعد منو

خدایا در این شب عزیز ببخش همی مردم کره زمین رو چه اونهایی که قبلا بودن چه اونهایی که هستن و چه اونهایی رو که بعدها خواهند اومد

خدایا میدونم که دوستم داری لطفی بکن و دعای منو به اجابت برسان و کاری کن که من هم دوستت داشته باشم چون میدونم اگه بنده ای خدای خودشو دوست داشته باشه هرگز گناه نمیکنه 

نوشته شده در دوشنبه 15 تیر‌ماه سال 1394ساعت 02:30 ق.ظ توسط فاطمه| 3 نظر|

29 سال پیش در چنین ساعتی خدا بر من منت گذاشت

 و با آمدن میوه دلم برای اولین بار مادر شدم

 و امشب در شب قدر به پاس این هدیه الهی از خدا عاجرانه تقاضا دارم

 که خدایا دل همی مادرها شاد تنشان سالم و زندگیشان پر از نور امید باد

 و همی بچه ها عاقبتشان ختم بخیر ( الهی آمین )


و از همی دوستان گلم ملتمس دعای بسیار

انشالله عاقبت همی شما عزیزان ختم بخیر بشه ان شالله

نوشته شده در دوشنبه 15 تیر‌ماه سال 1394ساعت 01:17 ق.ظ توسط فاطمه| 4 نظر|

Design By : Mihantheme