X
تبلیغات
رایتل


ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

سلام به مغز بادوم و مغز پسته مامانی

چطورید خوشملای من

توی بهشت خدا بهتون خوش میگذره

امروز دل مامانی یکم غصه داره یکم که نه شاید گفت خیلی غصه داره

الان اومدم نت برای یه کاری گفتم یه سر به وب دوستانم بزنم وقتی رفتم وب صدف جونم با یه پست غیر منتظره مواج شدم

خبری بود که حکایت از جدایی میکرد جدای سه فرشته خدا از مردمان زمینی

وقتی مطلبو خودنم دلم آتیش گرفت 

حادثه مربوط میشد به سقوط هواپیما که چند روز پیش اتفاق افتاد در میانشون کودک شیرین زبونی بود که بهمراه پدر و مادرشون میخواستن برن به شهر طبس دیدن اقوام

و حالا مهمون خدا هستن و اقوام برای دیدنشون میرن سرمزار این عزیزان

واقعا چقدر دردناکه که بی توجهی عده ای جان عزیزانی رو میگیره و خانواده های رو داغدار میکنه نمیدونم ما کی قراره کاری رو که بهمون میسپارن درست انجام بدیم و اینقدر سهل انگار نباشیم

وقتی با آدرسی که صدف جونم گذاشته بود 

http://avina2011.niniweblog.com/ به وب این خانم کوچولو سر زدم واقعا باورم نشد دخمل کوچولوی شیرین ربونی به اسم آوینا جون دیگه روی این کره خاکی نیست

توی این لحظه فقط میتونم بگم خدایا به خانواده این عزیزان صبر و به روح رفتگان آرامش و به ما که هنوز هستیم و نفس میکشیم حس مسولیت پذیری عنایت بفرما که جون دیگران برامون باارزش باشه


این آوینا خانمه که الان در کنار پدر و مادر عزیزش مهمون خدا هست

مغز بادوم و پسته من شما هم برای آرامش روحشون و صبر دل بازماندگانشون دعا کنید

قربون هردوتاتون بشه مامانی


نوشته شده در جمعه 24 مرداد‌ماه سال 1393ساعت 11:06 ق.ظ توسط فاطمه| 7 نظر|

امشب دلم عجیب شعر میخواهد

شعری از جنس باد

بادی که میپیچد در لابلای موهایم

آن هنگام که دست در دست هم در کنار رود

برایم شعری از عشق میخوانی

از دلدادگی

از مهر

از لحظه دیدار

از طلوع خورشید

از سکوت شاعرانه شب

از نسیمی که از دور می آید

و برایم خبری از تو را دارد

از توی که هستی

در کنارم و من

در کنارت

امشب دلم عجیب شعر میخواهد

( فاطمه )


نوشته شده در سه‌شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1393ساعت 11:50 ب.ظ توسط فاطمه| 1 نظر|

سلام بر مغز بادوم و مغز پسته مامانی

چطورید خوشملای من ؟؟

اونجا که هستید با هم دیگه خوب و خوش هستید ؟

نکنه یه وقت ........... نه بابا فکر نکنم ........ ولی خوب بچن دیگه شاید یه وقت با هم کل کلی هم داشته باشن

خب اگه اینجوری بود  سعی کنید زود زود با هم آشتی کنید

الهی من قربون هر دوتاتون بشم ( ندید دیگه )


خوب القصه امروز مامانی اومده تا برای گلای خودش یه خبری رو بگه

خبر      خبر      خبر

امروز روز تولده

تولد وب مامانی

امروز وب مامان فاطمه شما بسلامتی دو ساله شد

دو سال پیش مامانی با همفکری مامانهای آینده شما تصمیم گرفت که وبی داشته باشه 

بالاخره این پروژه عملی شد و مامان فاطمه صاحب کلبه کوچکی به نام ندای سحر شد با سلامتی

حالا امروز تولد ندای سحره و مامانی اومده براش تولد بگیره

ولی هرگز مامانی فکر نمیکرد ندای سحر تبدیل بشه به محلی برا نامه نوشتن مامانی برا مغز بادوم و مغز پسته

خب دنیاست دیگه همیشه در حال تغییره

ولی من خوشحالم که اینجوری شد حالا بریم سراغ تولد 

با اجازه


خب تولد بدون کیک که نمیشه

بریم سراغ کیک

خب تولد بدون خوراکی که امکان نداره داره ؟؟؟

هرگز امکانش نیست

خب نوبتی هم باشه نوبت کادوه

بعد خوراکی این بهترین بخش تولده

مغز بادوم و پسته ی من اینو همیشه یادتون باشه


خب رسیدیم به بخش پایانی تولد با سلامتی

گلای من خدا کنه از تولد خوشتون اومده باشه

ان شالله یه روزی مامانی برای شما  دوتا دسته گل تولد بگیره ( وقتی که زمینی شدید ان شالله )

قربونتون برم من هزار تا


نوشته شده در دوشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1393ساعت 01:09 ق.ظ توسط فاطمه| 5 نظر|

سلام عزیز دلم 

الهی مامانی فدات بشه چه میکنی ؟؟ مامانی رو نمیبینی خوشی گلم ؟؟

قربونت برم الان آخرین روز ماه رمضون سال 1393 چند ساعت دیگه ماه رمضون هم تموم میشه و ماه شوال با اولین روزش که روز عید فطر هست از راه میرسه

عیدیه که بعد از یک ماه روزه داری از راه می رسه

نمیدونم هم خوشحالم هم ناراحت شاید بپرسی عید که میاد همه خوشحالن ولی قربونت برم این عید وقتی میاد درسته که آدم خوشحاله ولی ناراحته که ماه مهمونی تموم میشه و دیگه مهمون خدا نیستیم وقتی مهمون خدا نباشی خیلی سخت و ناراحت کننده است

حالا به مامانی حق میدی ناراحت باشه یا نه فدات بشم ؟قربونت برم چه من بخوام چه نخوام تموم شد ماه رحمت و برکت هم کوله بارشو بست و داره میره حالا تا سال بعد کی زنده کی مرده

دعا کن مامانی باشه و باز هم ماه رمضون رو درک کنه 

فدای اون چشای خوشگلت برم امروز مامانی اومده یه خبری رو بهت بده

صبر کرده بودم که شب عید به مغز بادومم عیدی بدم . عیدی که خدا برام فرستاده

عزیزکم نمیدونم چطوری بگم یا از کجا شروع کنم ولی خب باید از یه جا شروع کرد دیگه

خدایا به امید تو

خب خوشگله تو دلت میخواد وقتی که زمینی شدی مامانی برا مغز بادوم دومش نامه نوشته باشه ولی برا مغز بادوم اولش هیچی ننوشته باشه

هان ......بگو دیگه ؟خب حتما میگی نه چون میدونم اونوقت ناراحت میشی و پیش خودت میگی حتما مامانی منو دوست نداشته که بین منو مغز بادوم کوچکتر فرق گذاشته 

منم برای اینکه بعدها این کدورت پیش نیاد و هم خدا از من راضی باشه هم مغز بادومهای خوشگلم از امروز هر چی نامه مینویسم برای هر دوتاتون مینویسم (خدایش مامانی با فکری داریا)

حالا گلم به مغز بادوم دوم چی بگیم یعنی منظورم اینه که حالا که دو تا شدین چی صداتون کنم ؟یه کمکی برسون دیگه 

بگم مغز بادوم یک مغز بادوم دو نه این یه جوریه

ببینم چی رو از همه بیشتر دوست دارم با همون شماها رو صدا کنم

راستش مامانی خوراکی رو تو دنیا از همه چیز بیشتر دوست داره ( خب حالا نمیخواد بهم بگی شکمو چون خودم میدونم شکمو هستم )

آهان فهمیدم

مغز بادوم (نوه اول ) مغز پسته ( نوه دوم ) راستی پسته و بادوم از محصولات شهر قزویینه

خب پس شدید مغز بادوم و مغز پسته مغز بادوم برای دخملی من و مغز پسته برا دخملک من ان شالله

حالا از خودت میپرسی چرا مامانی یه دفعه یادش افتاده که برا مغز پسته هم نامه بنویسه ؟

خب نکته انحرافی همینجاست

عزیزدلم قبل از اینکه دخملی مامان بره خونه بخت یعنی در همون گیرودار برا دخملک هم خواستگار اومد شاید باورت نشه این خواستگار هم از یادگاریهای زمان بچگی مامانیه یعنی با مادربزرگشون همسایه قدیمی بودیم و پدربزرگشون هم از سادات محلمون و دوست صمیمی پدر بزرگوارم ( هرچند که هر دو در جوار رحمت حق آرمیدن ) خدا رحمتشون کنه

خلاصه قسمت بود که در روز تولد آقا قمر بنی هاشم به خواستگاری دخملک بیان و یک شب قبل از ماه رمضون با هم محرم بشن

مامانی این مدت صبر کرد تا این خبر رو بعنوان عیدی به مغز بادومش و تمام دوستان گل وبلاگم بدم و ازشون بخوام که برای دخملکم دعا کنند که عروس خوبی برای بی بی دو عالم باشن( چون بالاخره داماد از سادات هستن و ان شالله مغز پسته هم )

امشب از هم دوستانم میخوام که بیایم در حق همدیگه دعا کنیم و از خدا عاقبت بخیری بخواهیم برا همدیگه و در راس دعاهامون دعا برای ظهور یوسف الزهرا کنیم و از خدا عیدی بگیریم چه عیدی بهتر از این

مغز بادوم اونجا که هستی هوای مغز پسته رو داشته باش چون بالاخره سید هستن مغز پسته و احترام سید هم واجبه

الهی من قربون مغز بادوم و مغز پسته خودم برم

گلای من یادتون نره برای همه امشب دعا کنید و برای مامانی و بابای و پدر و مادر آینده خودتون هم خیلی خیلی دعا کنید و ان شالله یه عیدی خوشگل هم از خدا بگیرید

دوستتون دارم هزارتا مامانی فدای هر دوتاتون و عیدتون هم خیلی خیلی مبارک 


نوشته شده در دوشنبه 6 مرداد‌ماه سال 1393ساعت 06:28 ب.ظ توسط فاطمه| 7 نظر|

امشب من باز هم به سراغت آمدم ، نه دروغ چرا ؟ امشب باز تو به سراغم آمدی . درست مثل همیشه 

گرمی دستهایت را هنوز حسم میکنم

طنین صدای مهربانت هنوز در گوشم زمزمه میکند

و من هنوز مستم

مست مهربانیت

مست آغوش گرمت

مست آوای خوش مولای یا مولای علی ( ع) در مسجد کوفه

امشب تو با مناجات علی (ع ) به سراغم آمدی

و من مست شدم و بیهوش

و دیگر چیزی به یادم نیست ........

(فاطمه )

نوشته شده در جمعه 3 مرداد‌ماه سال 1393ساعت 03:24 ق.ظ توسط فاطمه| 3 نظر|

1 2 >>
Design By : Mihantheme