نشانم ده صراط روشنم را
خودم را ، باورم را ، بودنم را
خداوندا من از نسل خلیلم
به قربانگاه می آرم «منم» را
قربان عید سر سپردگی و بندگی بر همی عاشقان ولایت مبارک باد
بارالها بنده ات هستم که جا مانده از شبهای قدر
تشنه از آن جام پر فیض قدر
خود بگفتی گر که جا ماندید از دریای قدر
به وقت عرفه بشتابید که باز است درهای رحم
آمدم جانم که در عرفه مهمانم کنی
با نگاه مهر سیرابم کنی
جدایم از پلیدی و شیطانم کنی
پاک و پاکیزه مهمانم کنی
خالقا با چشم گریان آمدم
بهر توبه و استغفار آمدم
چون نیافتم جز تو بخشایشگری
با حسین فاطمه (س ) بهر شفاعت آمدم
(فاطمه)
دوستان التماس دعای فراوان در روز عرفه

چشمانم امشب مستت می کند
وین شراب ناب سیرابت می کند
شاید گاهی جادویت میکند
یا که جانم طنازی می کند
بیقرار و شیدایت میکند
با عشوه و ناز گرفتارت می کند
چون صیدی در دامت می کند
بهر وجود خویش غوغا می کند
( فاطمه )

در این دنیا پر رنگ و فریب
دخترک مهر را گم کرده بود
چشمایش را بست که شاید
در میان کوچه های هفت رنگ خواب
بیابد
آن گوهر پر مهر را
در آسمان خواب
در میان ابرهای خوشرنگ و شاد
بلبلی از مهر میدادش نشان
میگفت آن مرغ خوشخوان
بگشای چشم
گم نگشته مهر از میان
دخترک چشمانش را گشود
مهر را دید که ایستاده در برش
مهر بود در دستان مادرش
(فاطمه )

در زمانی که قلبها شیشه ایست
حرفهایت را با سنگ آشنا کردن خطاست
حیف نیست که با سنگ سخن
بشکند قلبی که سالهاست با قلبت آشناست
(فاطمه )
