ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

شب عید و دعا برای دیگران

امشب شب عیدی است که در آن اسلام به تکامل میرسه 

در این شب مبارک عاجزانه از خدای مهربان میخواهیم که تعجیل در ظهور نوردیده الزهرا (س) نماید تاچشمهای همی منتظران با آمدنش شاد گردد

دوستان امشب برای همدیگر بسیار دعا کنیم که دعا در حق همدیگر زود به اجابت میرسد در میان دعایتان فراموش نکید شفای همی مریضها رو

یادتون باشه جوانهای زیادی چشم انتظار دعای هستند از طرف دوستان برای عاقبت بخیری و باز شدن گره های کوچک و بزرگی که سر راهشون قرار گرفته 

امشب یاد کنید از کسانی که سالهای پیش در میان ما بودن و حالا در جوار رحمت حق قرار گرفتن

بیاید امشب برای نسلی که بعد از ما قراره در این دنیای خاکی زندگی کنند هم دعا کنیم که انشالله اونها هم عاقبت بخیر باشند

در آخر اگر یادتون بود برای نویسنده این وب هم دعا کنید که سخت محتاج دعای دوستان عزیزشه

 انشالله بهترین عیدی  رو از دستان مبارک آقا رسول الله (ص ) دریافت کنید به حق آقا امیرالمومنین 


عیدتون هم مبارک باد


خدایا وقت داری که با تو صحبت کنم ؟

خدایا وقت داری که با تو صحبت کنم ؟

عقده ی دل را برایت باز کنم ؟

بگویم چرا گاهی به تو بی مهر می شوم ؟

گله میکنم غصه دار و غمگین می شوم ؟

می گویم چرا نگاهم نمی کنی ؟

چرا گاهی صدایم نمی کنی ؟

دائما در دلم آشوب می شود ؟

نگران امروز و فردایش می شود ؟

شیطان وسوسه و انکار می کند

خنده از لب دور و غم میهمان می کند ؟

بگویم از چرخش روزگار

از این حس بد از غم و انتظار ؟


خدایا در این جای سطر قلم ایستاد

به افکار پریشانم لحظه ای ایست داد

بگفت در آن لحظه ی ناآرامشی

که بود که آرامش را به تو هدیه داد ؟

یا که یادت بیار در اوج قهر

که بود که به تو عشق و مهر یک جا بداد ؟


در این لحظه بود که به خود بانگ زدم  ای هوار

بدانستم که دیگر عیب کار از کجاست

بگفتم ای غافل عیب از من است

و گرنه خالق مهربان در کنار من است

فقط باید چشمهایت را باز کنی

قد و بالای یار را تماشا کنی


خدایا مرا چشم بینا بده

دلی چون آینه و فهمی آگاه بده

که وجودت را حس کنم

شکر داده و ندادهایت کنم

غلامی دیروز و امروز و فردایت کنم

تو را در وجود خود احساس کنم

( فاطمه )


چتر و باران

چتر و باران 

من و تو

لحظه های شیرین با هم بودن


زیر باران

 زیر باران بودن و خیس شدن

اما اینجا خبری از باران نیست

شاید چتر....


چتر جان اندکی استراحت کن

میان گلها


من و تو 

لحظه های با هم بودن

زیر باران 

بدون چتر 


( فاطمه )

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید

آدینه دیگر و تصویر رخ یار
در دلم جانی دوباره بخشید

بخود گفتم که شاید این آدینه ی آخر است 
ولی باز هم سرگشتگی و تنهایی

رفیق ما بود و غم مهمان دنیای کوچکم
که ناگه دیدم شعری از مولانا که میگفت

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می‌آید
تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می‌آید

مولانا
انشالله که می آید به همین زودی یوسف الزهرا (س)
برای ظهورش صلوات
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

دعای عرفه و مسجد محله ما

امروز ساعت 2 بعد از ظهر رفتم مسجد نزدیک خونمون برای دعای عرفه با این پای که هنوز داره دوران نقاهت رو طی میکنه یکم سخت بود ولی خدا رو شکر که مشکلی پیش نیومد و تونستم به موقع که نه بلکه زودتر هم برسم وقتی رسیدم دیدم نزدیک در مسجد روی یه بیلبورد نوشتن دعای عرفه ساعت 3 برگزار میشه پیش خودم گفتم یادته شب قدر اینقدر دیر رسیدی که تو مسجد جا نبود بنشینی مجبور شدی بری تو پارک کنار مسجد برای دعای جوشن کبیر حالا برای دعای عرفه یک ساعت هم زودتر رسیدی 

خدا رو شکر مسجد به اون بزرگی خیلی خلوت بود و میشد جای نشست که مانعی برای پای نازنینم ایجاد نشه چون خیلی نگران بودم که جا نباشه و من نتونم تا آخر دعا توی مسجد بشیبنم ولی باید هزاران بار خدا رو شکر کنم که تونستم یه جای مناسب پیدا کنم 

ساعت 3 دیگه آنقدر جمعیت زیاد شده بود که توی حیاط و طبقه بالا هم مملو از جمعیت بود

به هنگام دعا به یاد تک تک دوستان عزیزم بودم و براشون از خدا در ابتدا عاقبت بخیری خواستم و بعد از خدا خواستم آنچه که خیر و صلاحشون براشون رقم زده بشه

انشالله دعای همی دوستان مورد قبول حق قرار گرفته باشه و ما رو هم در هنگام دعا و در این شب عید و اگه احتمالا فردا که میرن نماز عید فراموش نکنند

این هم عکس مسجد نزدیک خونمون