-
حسنی نگو....
یکشنبه 19 آذرماه سال 1391 23:54
زمان ما حموم نمی رفت حالا ببین به کجا رسیده !!!
-
سخنی گهر بار
یکشنبه 19 آذرماه سال 1391 12:25
-
نظم گوسفندی
شنبه 18 آذرماه سال 1391 21:32
-
فاصله من با خدا
شنبه 18 آذرماه سال 1391 13:57
کوچکتر و کوتاهتر که بودم به خدا و آسمان بیکرانش نزدیکتر بودم اما هر چه بزرگتر و بلندتر شدم از او دور و دورتر شدم!!!
-
داستان خلقت زن
جمعه 17 آذرماه سال 1391 21:08
داستان خلقت زن: خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد ! فرشته پرسید : چه عیبی ؟ خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند !!!
-
شوق دیدار
جمعه 17 آذرماه سال 1391 11:19
باز هم جمعه شد آقا خود بگو شوق دیدارت را به گور می برم یا نه؟؟؟
-
کیک روز دانشجو
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1391 22:41
این هم عکس کیک روز دانشجو ( جاتون خالی خوشمزه شده بود ) بفرمایید..
-
به مناسبت روز دانشجو
پنجشنبه 16 آذرماه سال 1391 20:31
امروز روز دانشجو بود به همین خاطر پیش خودم گفتم برم یه کم شیرینی بخرم عصرانه با چایی تو این هوای سرد به اتفاق دانشجویان محترمه منزل میل بفرماییم (خودمونیم چایی داغ با یه تیکه شیرینی تو هوای سرد محشری برا خودش ) ولی بعد تصمیمم عوض شد گفتم بهتره خودم یه کیک کوچولو درست کنم حداقل میفهمم چی توش ریختم خواستم از اطلاعات...
-
16 آذر روز دانشجو مبارک باد
چهارشنبه 15 آذرماه سال 1391 19:25
این دسته گل زیبا تقدیم به همی دوستان گلم که دانشجو هستن روزتون مبارک
-
فراموشی
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 23:54
خدایا شکرت بابت نعمت فراموشی ...
-
دروازه تهران قدیم در شهر قزوین (در حال حاضر )
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 20:25
-
دروازه تهران قدیم در شهر قزوین
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 19:01
نگاره های تاریخی > دروازه «تهران» قزوین قزوین - سال 1337 شمسی
-
سعادت
سهشنبه 14 آذرماه سال 1391 10:37
اگه بخوای با یک کار همه مردم رو رضایی کنی هیچوقت امکان نداره چون سلیقه هاشون با هم متفاوته و هر لحظه در حال تغییر و این کار جز دردسر هیچ نفعی هم به حالت نداره،آخرش هم پشیمون میشی از این کار ولی اگه به این فکر کنی که چطور میشه خدا رو راضی کرد نه پشیمون میشی نه آرامشت بهم میخوره خدا هم که از آدم راضی باشه هم دنیا رو...
-
فقط یه نگاه....
دوشنبه 13 آذرماه سال 1391 20:07
حدایا نذار خجالت بکشم پیش کسانی که موقع سختی هاشون بهشون گفتم : ناراحت نباش خدا کریمه ، مشکلاتت حل میشه اگه میشه یه نگاه بهشون بنداز به همه آدمایی که هیچ کس رو بجز خودت ندارن ....
-
اسم تو باعث آرامش من است
دوشنبه 13 آذرماه سال 1391 14:25
اسم تو را که می آورم تمام ذره ذره وجودم آرامش می یابد
-
مهربان باش
دوشنبه 13 آذرماه سال 1391 11:09
مهربان باش.... و به هر کسی که میرسی لبخند بزن تو که نمیدانی به آدم ها چه می گذرد شاید لبخند تو برایشان مانندگنجی ارزشمند باشد وآنها بسیار به آن لبخند محتاج باشند
-
خدایا
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 19:36
خدایا با دستان خالی و دلی پر ازگناه آمده ام ....... این را پرکن و آن را خالی
-
بدون شرح
یکشنبه 12 آذرماه سال 1391 14:12
-
عشق حقیقی یعنی....
شنبه 11 آذرماه سال 1391 14:14
-
آرام باش....
شنبه 11 آذرماه سال 1391 11:34
آرام باش... این همه آشفتگی برای چیست ؟ بازهم قضاوت کردی آن هم عجولانه من که گفتم آرام باش زود قضاوت کردنت باعث شد که دیگر مهری نباشد بین من و تو
-
عمارت چهلستون قزوین در حال حاضر
جمعه 10 آذرماه سال 1391 22:10
-
عمارت چهل ستون قزوین
جمعه 10 آذرماه سال 1391 19:26
نگاره های تاریخی > عمارت چهلستون قزوین قزوین - سال 1268 شمسی عمارت «کلاه فرنگی» یا «چهلستون» قزوین یکی از آثار کُهن برجای مانده از مجموعه بزرگ دولتخانه ی صفوی در دوران پایتختی این شهر در عهد صفویه است. این کوشک دو طبقه که تا اوایل حاکمیت پهلوی اول از آن به عنوان دارالحکومه (فرمانداری) استفاده می گردید یکی از بناهای...
-
نی نی
جمعه 10 آذرماه سال 1391 12:26
می بینی چقدر خوشگلن من که دلم ضعف رفت براشون خدایا به اونایی که نی نی ندارن یه نی نی صالح و سالم عنایت بفرما اونایی هم که نی نی دارن از بلایایی دنیوی و اخروی حفظ شون بفرما الهی آمین
-
دعاهای دیروز
جمعه 10 آذرماه سال 1391 10:33
حیف که یادمان می رود بسیاری از آنچه امروز داریم همان دعاهایی بود که فکر میکردیم خدا آنها را نمی شنود...
-
حوالی خدا
جمعه 10 آذرماه سال 1391 00:02
دلت را جایی..... حوالی خدا ..... چهار میخ کن که با رفتن این و آن نرود....
-
نگران نباش
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 16:54
نگران نباش این دنیا همی روزهاش پر از غم نیست شادی هم داره ولی تو هر شرایطی باید به فکر خالق بود و شکرگزار نگران نباش......
-
یک نگاه
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 14:41
گاهی یک نگاه خیلی بیشتر از حرف زدن اثر دارد....
-
عطایت را به لقایت بخشیدم
پنجشنبه 9 آذرماه سال 1391 11:04
برای روی بازت آمده بودم نه برای سفره بازت آنچنان زبانت تلخ و گزنده بود که پشیمان شدم از آمدن با خود گفتم عطایش را به لقایش بخشیدم حال دیگر بدرود.....
-
من مهمان را دوست دارم
چهارشنبه 8 آذرماه سال 1391 21:10
نسیمی از کنار کلبه ام میگذشت برایم خبر آورده بود که رد پای تو را در نزدیکی کلبه ام دیده باورم نشد.......... ولی وقتی اثر به جا مانده از رد پایت را نشانم داد باور کردم ولی چرا آهسته و بی صدا می آیی من که مهمان را دوست دارم
-
عشق یعنی
چهارشنبه 8 آذرماه سال 1391 10:18
عشق یعنی حتی اگه از دستش ناراحتی هم هواشو داشته باشی...