ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

پرواز در آسمان خیال

این خاطره مال وقتیه که من تقریبا 16 یا 17 سالم بود

اون موقع صبح قبل از ساعت 7 رادیو برنامه ای داشت برای بچه ها (یعنی بچه هایی در حد 10 تا 14 ساله) منظورم اینه که شامل حال من نمیشد...حالا بگذریم از این موضوع

القصه یه روز صبح من داشتم این برنامه رو گوش می کردم شنیدم خانم مجری فرمودند اگه شما می تونستید برید تو آسمون و ستاره بچینید با ستاره ها چکار می کردید؟؟؟

اسم برنامم پرواز در آسمان خیال بود

با شنیدن موضوع برنامه یه ورقه سفید با یه خودکار برداشتم و مطلبی رو نوشتم 

بعد با خودم فکر کردم بهتره به اسم خواهرم که 11 سالشه بفرستم

خلاصه ما اون نوشته رو تو پاکت گذاشتیم و به اسم خواهری پستش کردیم رفت

چه کنیم دیگه اون موقع نه از موبایل خبری بود و نه از اینترنت و ایمیل و......خلاصه کلام امکانات کم بود دیگه....

بالاخره زد و من تو مسابقه برنده شدم و از طرف مسابقه رادیو برام دو تاکتاب فرستادند

اما چشمتون روز بد نبینه چون به اسم خواهری فرستاده بودم اونم جایزه رو برداشته بود و به من نمیداد میگفت مال خودمه چون اسم من روشه

اما من با هزار التماس و خواهش بالاخره تونستم جایزمو ازش بگیرم 

تا من باشم به اسم یه نفر دیگه تو مسابقه شرکت نکنم

ولی باور کنید هنوزم برام درس عبرت نشده 

اون متنی رو که برا مسابقه فرستادم این بود

نوشته بودم اگه من می تونستم برم تو آسمون کلی ستاره میچیدم و تو خونه هر شهیدی یه دونه ستاره میذاشتم تا بچه های شهدا با دیدن ستاره ها خوشحال بشن

یاد اون دوران و شهدا بخیر


  

آدم برفی

یادته اون روز برفی

وسط فصل زمستون

تو پریدی پشت شیشه

من زدم از خونه بیرون

یادته اشاره کردی

آدمک برفی بسازم

واسه ساختنش رو برفا

هرچی که دارم ببازم

گوله گوله برف سرد و

روی همدیگه می چیدم

شاد و خندان بودم انگار

که به آرزوم رسیدم

نمیدونم شاعرش کیه ولی شعرش که خیلی قشنگه

 خدا کنه هر چه زودتر برف بیاد تا با کمک همسر محترم و دخملای گلم یه آدم برفی خوشگل درست کنیم

برنامه خدا

خدا برنامه ی زیبایی برای زندگی شما دارد

نگذرید که شیطان آن را زشت کند.

آسمان دل من و چشمان تو

آسمان دلم ستاره باران می شود

آن هنگام که چشمهایت به من لبخند می زند


حرفی از جنس نور

آنقدر چشمهایمان را به روی نور بستیم

که چشمهایمان به تاریکی و ظلمت عادت کرد

حال وقتی حرفی از جنس نور می شنویم

برایمان عجیب و غریب و نا آشناست!!!