ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

پنجره ای بدون غبار برای استقبال از بهار

این روزها چه عاشقانه به انتظارت درکنار پنجره مینشینم

میدانم که خواهی آمد ،

 میایی و با آمدنت گلها گلبرگهایشان را به آفتاب میسپارند

و چه مست میکند دلهای عاشق را، بوی خوش گلهای بهاری

یادم باشد پنجره رو به باغ را گردگیری کنم تا با پنجره ای بدون غبار به استقبالت بیایم


خداوندا ...

خداوندا؛ آرامش مانند دانه های برف آرام و بی صدا، بر سرزمین قلب کسانی که برایم عزیز هستند، جاری گردان…

حیوان و عقل

میگن حیوانات عقل ندارند ولی به نظرم این حیوان با اون خوی درنده ای که داره آنقدر عقل داره که وقتی شکمش سیر شد طمعی به آهو نداشته باشه