ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

فقط کافیست بگویم : خدایا شکر

روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید، شما چکار می‌کنید؟!فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت است وما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟! یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی را برای بندگان می‌فرستیم.مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته‌ای بیکار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟! فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب می‌دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟! فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند *خدایا شکر*


کلاغ رو سیاه و حرم امام رضا

تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه

هوایی شده بره پابوس امام رضا


اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراست

آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاست


من که توی سیاهیا از همه رو سیاه ترم

میون اون کبوترا با چه رویی بپرم


تو همین فکرا بودش کلاغ عاشق ما

یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون


که یه هو صدایی گفت تو نترس و راهی شو

به سیاهی فکر نکن تو یه زائری برو


من که توی سیاهیا از همه رو سیاه ترم

       میون اون کبوترا با چه رویی بپرم


همسایه ها و آش شعله زرد

این روزا کمتر همسایه ای از حال همسایه خودش خبر داره

مامانم میگه : زمانی که من بچه بودم همسایه ها با هم رفت و آمد داشتن اگر همسایه ای کاری داشت بقیه همسایه ها به کمکش می رفتن

اما حالا.....

من همیشه از این موضوع ناراحت بودم تااینکه چند سال پیش با کمک همسایه های عزیزم تصمیم گرفتیم که .....

تصمیم گرفتیم تو بعضی از ایام سال دور هم جمع بشیم و به مناسبت های مختلف آش نذری درست کنیم

در ابتدای کار تعداد همسایه های که تو این کار شرکت داشتند کم بود ولی رفته رفته تعدادشون بیشتر شد و ندا به کوچه های مجاور هم الحمدالله رسید

و هر کس به فراخور حال خودش تو این کار شرکت میکنه

دیروز با همسایه های محترمه تصمیم گرفتیم که به مناسبت شب رحلت آقا رسول الله و شهادت امام حسن مجتبی آش شعله زرد درست کنیم

اتفاقا در منزل همسایه بزرگواری به همین مناسبت مراسمی برپا بود 

ما هم  بعد از درست کردن آش شعله زرد با آن از مهمانها پذیرایی کردیم

واقعا خوشحالم که خدا چنین همسایه های نازنینی رو نصیبم کرده

انشالله نذر همشون مورد قبول حق 

این هم آش شعله زرد همسایه های محترمه


  

الهی

الهی 

اگر می آزمایی، توان تحمل و صبر مرا زیاد کن

اگر می آموزی ، ادارکم را وسعت بده

اگر می بخشایی ، ظرفیتم را افزایش بده

اگر می ستانی ، گوهر کمالی را ارزانی کن و

اگرمی رهانی ....خدایا حتی لحظه ای مرا به حال خود رها مکن

که نیاز نیازمندان را تنها تو پاسخگویی که بی نیاز از هر نیازی

 

حکایت بقیع

حکایت بقیع

حکایت غربت است

غربت اسلام

اسلام در مدینه النبی 

از همه جا غریب تر است