امروز تولد امیر محمد پسر کوچولوی همسایمون بود که مصادف شده بود با شب تولد نوردیده حضرت فاطمه الزهرا (س) آقا سیدالشهدا
امروز من و فائزه جونم (دخمل کوچیکه ) با مامان امیرمحمد و فاطمه کوچولو و خواهرشون زهراجون و مریم خانم و دخمل کوچولوشون فاطمه جون تصمیم گرفتیم بریم پارک بانوان اونجا برای امیر محمد تولد بگیریم و چون تولد خواهرجونش فاطمه چند روز دیگه است مامانشون به آقای قناد گفته بودن که روی کیک اسم فاطمه جون رو هم بنویسه امیر محمد 5 ساله شد و فاطمه جون هم سه ساله
خلاصه ما همگی سوار بر ماشین مریم خانمی راهی پارک بانوان محترمه شدیم سرراه کیک هم گرفته شد توسط مامان امیرمحمد
بعد از رسیدن به پارک جاتون خالی رفتیم روی علفهای خوشگل پارک زیر یه درخت بید مجنون نشستیم که خدایش چه جای باحالی بود همونجا بود که فهمیدیم سالاد الویه رو مامان خانم امیرمحمد تو خونه جا گذاشته ولی خوب بعد چند لحظه بیخیال سالاد الویه شدیم و رفتیم سراغ کیک( البته اصلا نگران نباشید بعد از رسیدن به خونه سهمیه سالادمون رو برای شام از مامان امیرمحمد گرفتیم )
رو کیک چندتا شمع گذاشتیم ولی بخاطر باد نتونستیم شمعا روشن کنیم همه با هم شعر تولد رو خوندیم و بطور فرضی شازده پسرمون شمعا رو فوت کرد کیک رو بعد تقسیم کردن توسط مریم جون نوش جان نمودیم
بعد نوبت عصرونه و میوه شد . وای یادم رفت ......
قبلش کادوها رو باز کردیم که برای امیر محمد و فاطمه جون بهترین قسمت تولد بود البته بعد از خوردن کیک
خدایش جای همی دوستان خانمم توی این تولد خالی بود ولی در مورد آقایان شرمنده چون این پارک مخصوصا خانمهاست و آقایان اجازه اومدن به داخل پارک رو ندارن
این هم عکس کیک که توسط دخمل من فائزه جون گرفته شده
جای الهه جون دخمل بزرگه من و حوری جون دخمل مریم خانمی در این تولد حقیقتا خالی بود

مرا از بچگی احساس دادند
مرا عادت به بوی یاس دادند
کلید قفل هایم را از اول
به دست حضرت عباس دادند

وقتی باهاش حرف میزنی فقط چند کلمه از دهان مبارک خارج میشه
امکان نداره
موفق نمیشم
من شانس ندارم
درس خوندن کار من نیست
نمیتونم کار خوب پیدا کنم
و........
بهش میگم فکر میکنی اینقدر منفی فکر کنی کارا درست میشه
یکم به داشته های زندگیت فکر کن به جای افسوس خوردن به فکر چاره کار باش نه اینکه دائما در حال غر زدن باشی و انرژی منفی داشته باشی
به این فکر کنید همین جای که هستید بهترین جایی است که باید باشید
هرگز افسوس نخورید
از همین جا با توکل به خدا آغاز کنید

یادش بخیر وقتی آن هنگام که از من دور بودی بهترین راه ارتباطی من و تو نامه بود
من همیشه ساکت گوشه ای مینشستم و با خطی خوش برایت چند سطری مینگاشتم بر صفحه سپید کاغذ
بعد سلام همیشه می نوشتم اگر از احولات اینجانب خواسته باشی ملالی نیست جز دوری شما
اما حالا چه پیشرفتی کرده این تکنولوژی
دیگر در دست هر بچه کوچولوی موبایل (عزیزم فارسی را پاس بدار) با پاس داشتن فارسی باید به این وسیله بگویم تلفن همراه
بله در دست هر فسقل بچه ای همراهی است که دیگر با بودنش کسی حتی فسقل بچه ها هم تنها نیستند و ارتباط با شخص غایب که فرسنگها از ما دور است در صدم ثانیه برقرار میشود
دیگر در این اوضاع چه نیازی به نامه است
ولی راستش را بخواهی هنوز هم دلم گاهی هوای آن دوران را دارد آن نامه ها
یادت هست وقتی برایت نامه مینوشتم گاهی عکس گلی را در گوشه کاغذ برایت نقاشی میکردم و گاهی هم عکس چشمی که به دور دستها خیره شده
چقدر معنا داشت همین نقاشیها
با همی پیشرفتها هنوز هم میگویم آن نامه ها در خودت صمیمیتی داشت که امروز کمتر میتوان آن را در ایمیل و یا اس ام اس یا همان پیامک مشاهده کرد
عزیزم بیا به یاد گذشته گاهی برای همدیگر نامه بنویسیم دیدن دستخط تو برایم هنوز هم باعث آرامش است
