انگار همین دیروز بود که من به دخملی گلم گفتم دوست دارم وبلاگی داشته باشم ولی راستشو بخواهید اصلا نمیدونستم چطوری باید وبلاگ داشت
دخملی که الهی مامانی به قربونش بره با صبر و حوصله زیاد به من یعنی مامانش یاد داد که چیکار کنم چطوری مطلب بنویسم چطوری تو وبم عکس بزارم و کلی کارهای دیگه (لازم به ذکره که این مامانی شیطون و سر به هوا حتی روشن کردن کامپیوتر رو هم بلد نبود) ولی با داشتن استاد زبر دست و باحوصله ای چون دخمل گلم بالاخره ما هم صاحب وبی شدیم که امروز با سلامتی یک ساله میشه
یعنی روز 11 مرداد سال 1391 وب نازنینم متولد شد و حالا یک سال از اون روز تاریخی گذشته و من به عنوان نویسنده این وب تصمیم گرفتم براش یه تولد خودمونی و مختصر بگیرم و از همی دوستان عزیزم هم دعوت میکنم که تشریف بیارن به این مهمونی خودمونی ولی خوب چون ماه رمضونه خواهشا بعد از افطار تشریف بیارید که بتونید از خوراکیهای خوشمزه تناولی هم داشته باشید ( البته بطور مجازی )
حالا مهمونهای عزیز بفرمایید از خودتون پذیرایی کنید مجلس بی ریاست
چون هوا گرمه اول بستنی

بعد بستنی نوبتی هم باشه نوبت شکلات و شیرینیه

حالا نوبت خوردن کیکه
مهمونا بفرمایید

از همتون ممنونم که تشریف آوردید حتما تولد وبتون جبران میکنم

امشب صدایت کردم به نیت همی آنهایی که میشناختم و آنهایی که نمیشناختمشان
و برایشان خیر دنیا و اخرت خواستم جون میدانم در چنین لحظاتی برای هر شخصی نوشته می شود برنامه یک ساله اش
خدایا امشب بنویس برای همی مردم کره زمین آنچه که به خیر و صلاحشان است مخصوصا دوستانم
به حق اقا علی ابن موسی


خونه های قدیمی همیشه برام جالب بودن مخصوصا زیرزمین اینجور خونه ها
یادمه حدودای سال 60 یا 61 بود که میخواستیم خونمون رو بفروشیم و یه خونه دیگه بخریم
کلی گشتیم تا اینکه پدر خدابیامرزم یه خونه قدیمی پیدا کردند که بعد از خرید داری کردن اون، خونه رو خراب کردن و جاش یه ساختون دیگه درست کردن
ولی قبل از خراب کردن اون ساختمون ما رفتیم اونجا رو ببینیم تو زیرزمینش پر بود از وسایل قدیمی که صاحب خونه قبلی اونا رو نخواسته بود و همونجا گذاشته بود و رفته بود. من هم که عاشق اینجور زیرزمینها بودم رفتم برای کشف به قول خودم رازهای پنهان
تو اون وسایل کلی مجله قدیمی بود که خاطرات گذشته رو برامون زنده میکرد
اونجا من چند تا کارت پیدا کردم که برای بازی دبرنا بود اون موقع من این بازی رو بلد نبودم ولی بعد یاد گرفتم که چطور میشه باهاش بازی کرد و کلی باعث سرگرمی من و دوستام میشد . با کشف اینها من کلی خوشحال شدم چون تونسته بود پرده از اسرار اون خونه هرچند کم ولی به بمقدار توانم بردارم(فکر کنم کریستف کلمب بعد از کشف قاره آمریکا اینقدر خوشحال نشده بود که من با پیدا کردن این وسایل جزئی اینقدر خوشحال شده بوده)
امشب دیدن این عکس خونه قدیمی من برد تو حال و هوای گذشته
خونه های که زیرزمین داشت و تو هوای گرم تابستون زیرزمین خونه خنکترین جای خونه بود که میشد برای درامان بودن از گرما به اونجا پناه ببریم و قدری بدون کوکر با هوای طبیعی احساس خنکی دلپذیری رو حس کنیم
حیف حالا دیگه کمتر میشه از این خونه ها پیدا کرد که قابل استفاده برا زندگی باشه و اگر هم خونه ای باشه اکثرا تبدیل به مورزه شدن که فقط چند ساعتی میشه اونها رو تماشا کرد اون هم بااحتیاط چون هموشون نگهبانهای دارن که نمیزارن با خیال راحت بریم و این خونه ها رو کشفشون کنیم و تو زیرزمینهاش جستجو کنیم که شاید نشانی از گذشته رو که اگه مونده باشه پیدا کنیم
چقدر دلم میخواد یه خونه قدیمی مثل اینی که تو عکس هست پیدا کنم و با خیال راحت برم و پرده از راز گذشته اون با پیدا کردن اشیای قدیمی که اونجا پیدا میکنم بردارم
ولی خب من که آدرس همچین خونه ای رو نمیدونم کجاست . خوشبحال اونهای که هم آدرسشو دارن و هم تو همچین خونه ای زندگی میکنند
