ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

نگران نباش

نگران نباش این دنیا همی روزهاش پر از غم نیست

شادی هم داره

ولی تو هر شرایطی باید به فکر خالق بود و شکرگزار

نگران نباش......

یک نگاه

گاهی یک نگاه خیلی بیشتر از حرف زدن اثر دارد....

عطایت را به لقایت بخشیدم

برای روی بازت آمده بودم

نه برای سفره بازت

آنچنان زبانت تلخ و گزنده بود که پشیمان شدم از آمدن

با خود گفتم عطایش را به لقایش بخشیدم

حال دیگر بدرود..... 

من مهمان را دوست دارم

نسیمی از کنار کلبه ام میگذشت

برایم خبر آورده بود که رد پای تو را در نزدیکی کلبه ام دیده

باورم نشد..........

ولی وقتی اثر به جا مانده از رد پایت را نشانم داد باور کردم

ولی چرا آهسته و بی صدا می آیی

من که مهمان را دوست دارم


عشق یعنی

عشق یعنی حتی اگه از دستش ناراحتی هم هواشو داشته باشی...