نگران نباش این دنیا همی روزهاش پر از غم نیست
شادی هم داره
ولی تو هر شرایطی باید به فکر خالق بود و شکرگزار
نگران نباش......
برای روی بازت آمده بودم
نه برای سفره بازت
آنچنان زبانت تلخ و گزنده بود که پشیمان شدم از آمدن
با خود گفتم عطایش را به لقایش بخشیدم
حال دیگر بدرود.....
نسیمی از کنار کلبه ام میگذشت
برایم خبر آورده بود که رد پای تو را در نزدیکی کلبه ام دیده
باورم نشد..........
ولی وقتی اثر به جا مانده از رد پایت را نشانم داد باور کردم
ولی چرا آهسته و بی صدا می آیی
من که مهمان را دوست دارم

