ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

من مهمان را دوست دارم

نسیمی از کنار کلبه ام میگذشت

برایم خبر آورده بود که رد پای تو را در نزدیکی کلبه ام دیده

باورم نشد..........

ولی وقتی اثر به جا مانده از رد پایت را نشانم داد باور کردم

ولی چرا آهسته و بی صدا می آیی

من که مهمان را دوست دارم


نظرات 3 + ارسال نظر
پرند مهاجر چهارشنبه 8 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:04 ب.ظ http://yelaq.blogsky.com

من هم باور دارم که "مهمان حبیب خداست".

علی چهارشنبه 8 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 10:10 ب.ظ http://saba1359.blogsky.com/

سلام ...
زیبا احساسی و دل انگیز بود دستتان درد نکنه
شاد باشی و سلامت

سلام ...
ممنون

هستی پنج‌شنبه 9 آذر‌ماه سال 1391 ساعت 11:18 ب.ظ http://parvanegi.blogsky.com/

خیلی قشنگ بود

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد