نسیمی از کنار کلبه ام میگذشت
برایم خبر آورده بود که رد پای تو را در نزدیکی کلبه ام دیده
باورم نشد..........
ولی وقتی اثر به جا مانده از رد پایت را نشانم داد باور کردم
ولی چرا آهسته و بی صدا می آیی
من که مهمان را دوست دارم
من هم باور دارم که "مهمان حبیب خداست".
سلام ...زیبا احساسی و دل انگیز بود دستتان درد نکنهشاد باشی و سلامت
سلام ...ممنون
خیلی قشنگ بود
من هم باور دارم که "مهمان حبیب خداست".
سلام ...
زیبا احساسی و دل انگیز بود دستتان درد نکنه
شاد باشی و سلامت
سلام ...
ممنون
خیلی قشنگ بود