X
تبلیغات
رایتل


ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

دیشب همسری وقتی که اومد خونه گفت یکی از دوستاش گفته که فردا چند تا خانواده میخان با هم دستجمعی برن کوه منم دیدم بد فکری نیست گفتم خب ما هم دوتایی با هم میریم چی میشه مگه ولی یه شرط داره صبح زود بلند نمیشی بگی زود باش زودباش بریم اگه قبوله بسم الله وگرنه همینجا کنسل میشه بنده خدا یه نگاه کرد و چیکار کنه خب گفت باشه دیگه و اینگونه بود که برنامه صبح جمعه منو همسری جور شد

صبح همسر جان تشریف بردن نون تازه خریدن و من هم وسایل مختصر صبحونه رو جور فرمودم و راهی شدیم سمت باراجین و اینگونه آغاز شد یه کوه پیمایی دونفره در صبح جمعه وقتی رفتیم کوه یکی از دوستاشون رو همسری دیدن گفتن چرا تنها اومدید دوست همسری گفت برنامه کوه خانوادگی ما کنسل شد اون بنده خدا تنهایی اومده بود ولی خدا خیرشون بنده درسته برنامه اونا کنسل شد ولی باعث شد صبح جمعه ای ما رنگ کوه رو بعد از مدتها ببینیمو اینک عکسا که خود یادگاریست برای بعدها

اینجا منو همسری داریم از اون بالا به منظره زیبای طبیعت یه نگاهی میندازیم ببینیم چه خبره مبادا چیزی کم و کسر شده باشه

و اینجا روی قله مردمی بعد از یه پیاده روی و سربالایی تند دیگه رمقی برام نموده گفتیم یه استراحتکی بکنیم تا جون بگیریم برا پایین اومدن از کوه همسری میگفت تو چه زود خسته میشی من گفتم خب دروغ بگم خسته شدم دیگه ( جوجه رو آخر پاییز میشمرن میدونم که تا شب باید بگه وای رفتم کوه خسته شدم حالا معلوم میشه )

و این هم یه رودخونه و آبشار خوشگل کوچولو

و اینجا آبشاری که توی دل کوه بود

و بهترین قسمت کوه پیمایی خوردن خوراکیه هر چند مختصر بود ولی خب بازم خوبه ان شالله دفعه های بعد جبران می کنیماینجا همسری هی میگفت زودباش دیگه گشنمونه بزار یه لقمه بخورم ما هم می فرمودیم خیر اول عکس بعد خوردن 

و در آخر با همسری رفتیم پیست موتور سواری که من عاشقشم دیدن اون موتورسوارهای که با سرعت میان و یه دفعه پرش میکنن لذت و هیجان خاصی داره 

نوشته شده در جمعه 18 دی‌ماه سال 1394ساعت 02:23 ب.ظ توسط فاطمه| 1 نظر|

Design By : Mihantheme