X
تبلیغات
رایتل


ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

مدتها بود که دلم هواتون رو کرده بود نمیدونم کی بود که آخرین بار اومدم پیشتون ولی امسال با تمام وجود دلم میخواست روز بدنیا اومدنم رو که زمینیا بهش میگن روز تولد پیشتون باشم

هر چه تلاش کردیم نشد ناامید خیلی ناامید

این چند روز چشمها هم فهمیده بودن که دیگه امیدی نیست چون اون هم با دل همراهی میکرد هرچی دل دلتنگتر میشد چشم بیشتر درفشانی میکرد

دیروز روز عید هم باز این دل بیقراری میکرد هر چند شب دیگه اوج ناامیدی بود ولی صبح انگار ورقی خورد این دفتر زندگی

اون هم با نوای گرم مادر از آن سوی خط

دخترم برا فردا شب آماده باش ساعت ده شب ان شالله میریم

و اونجا بود که مامان فاطمه از ته دل برای مادرشون دعا کرد که الهی تنت سالم باشه الهی که خیر ببینی 

الهی که همیشه خوش خبر باشی مادرم

و باز هم اونجا بود که مامان فاطمه فهمید کافیه فقط بخواهید اونی که باید بطلبه آنقدر بزرگواره که نگاه به صورت سیاه بنده نمیکنه نگاه به کرم و بزرگواری خودش میکنه و توی دفتر خوشگلش مینویسه

ان شالله مامان فاطمه روز تولدش روز میانه مهر در کنار حرم باصفای امام مهربونیاست  خدایااااااااااااااااا هزار بار شکرت و ممنون مادرم که دعای خیرت همیشه بدرقه راه ما بچه هاست

آمدم بگم مامان فاطمه اگه بدی کرده شما خوبی حساب کنید

اگه دلی رو شکست شما اون رو حلال کنید

اومدم بگم هر چه کرده شما به بزرگواری خودتون ببخشید چون به اندازه کافی کوله بار گناهش پربار هست و دیگه جای برا دیگر گناهها نمونده خواهشا ببخشید

راستی با یک روز تاخیر عید خوشگل ولایت مبارک

دوستان اگه دیروز روز عید با سیدی ملاقات نکردید نگران نباشید مامان فاطمه اولین نتیجه خاندانشون که از سادات هستن رو آورده تا باهاش روبوسی کنیدو اینم مینو سادات اولین نتیجه خاندان ما (الهی فداش بشه عمه جون دیروز خانم کوچولی سیده ما عکس خودشو بهمراه پول عیدی میداد به مهمونا)

نوشته شده در شنبه 11 مهر‌ماه سال 1394ساعت 11:49 ب.ظ توسط فاطمه| 5 نظر|

Design By : Mihantheme