X
تبلیغات
رایتل


ندای سحر

ندای سحر بازتابیست از درون من

دلم برایت تنگ شده بود خانه کوچکم یادت هست روزهای که تازه شروع کره بودم به نوشتن چقدر تند تند مطلب مینوشتم انگار آن روزها روز بلندتر از حالا بود و حالا وقت کم میآورم باورت می شود کلبه کوچک من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ولی با همی این حرفها اینجا را دوست دارم دوستانی را که به واسطه این کلبه با آنها آشنا شدم دوست دارم چه آنهایی که در کلبه خود را بستن و رفتن و چه آنهایی که هستن و گاهی مطلبی مینویسن همه را دوست دارم و خاطرشان برایم عزیز است

یادت هست کلبه جان اینجا بود که من از اولین جرقه ذهنم نوشتم مغز بادوم خوشگلم و بعد مغز پسته هم به آن اضافه شد ( کار خدا رو چه دیدی شاید خدا خواست و روزی در همین کلبه از ورود این دو عزیز به دنیای زمینی نوشتم ) 

یادت هست از آمدن پسرک گفتم که آمد با سلامتی دست در دست دخملی جانم به خانه بخت رفتن و بعد نوبت پسری که او نیز تشریف فرما شد و ان شالله به امید خدا تا چند صباحی دیگر دست دخملکم را می گیرد و به خانه بخت خود خواهد رفت 

کلبه جانم در این روزها من در حال پروژه ی خرید جهیزیه برای دخملک هستم عزیزی به خنده به من میگفت بعد این پروژه باید خود را آماده پروژه بعدی نمایی . گفتم کدام پروژه خندید گفت پروژه خرید سیسمونی چهره ام با خنده ی به وسعت دریا شکوفا شد گفتم هر وقت آمد خوش آمد مغز بادومی ما ( خیالتان راحت فعلا خبری از آمدنش نیست )

دوستان گلم هم شرمنده که نتونستم بیام بهتون سر بزنم ان شالله اونایی که پدر و مادر هستن دخمل و پسرشون عروس و دوماد بشن تا موقعییت الان منو درک کنن

اونایی هم که ازدواج نکردن خیلی زود یه بخت خیر نصیبشون بشه تا اون موقع من ببینم چقدر وقت میکنن بیان تو وبشون مطلب بنویسن 

نوشته شده در پنج‌شنبه 25 دی‌ماه سال 1393ساعت 12:14 ق.ظ توسط فاطمه| 4 نظر|

Design By : Mihantheme